شهید سازان شهید دوست
الف سفید سنگ
با در نظرداشت گوناگون بودن سیستم های سیاسی و حقوقی در کشورهای مختلف بویژه پس از جنگ جهانی دوم، اواخر سدهً گذشته و بالاخره دههً اول سده جاری، ما شاهد مبارزه مردمان آگاه کشورهای جهان در راه ایجاد سیستم دولتی و حقوقی دلخواه شان هستیم. تبدیل شدن رژیمهای استبدادی و شاهی های مطلقه به رژیمهای شاهی مشروطه، جمهوری و جمهوری دموکراتیک از دست آوردهای مهم درین راستا میباشد. موجودیت قوای سه گانه در دولت و روشن بودن حدود کار و صلاحیت آنها یکی از ویژه گی های رژیم های دموکراتیک مبتنی بر دموکراسی میباشد. این اصل شکلا" در جمهور کشورهای دنیا وجود دارد، ولی به گونهً واقعی در کشورهای محدود و معدودی میتوان آنرا سراغ نمود.
در افغانستان امروز در زیر سایهً اسلحه، قوای عسکری و سرمایهً کشورهای غربی عضو ناتو رسما" قوای سه گانه وجود دارند، ولی باید دیده شود که این قوای سه گانه با چه میکانیزمی عمل میکنند و بکدام اصول و موازین حقوقی برابر اند.
افغانستان ظاهرا" رییس دولت و پارلمان منتخب دارد و قوهً قضایه ای در چوکات دولت فعالیت میکند. برای اینکه سخن به درازا نکشد درین نوشته فعالیتهای پارلمان دو مجلسهً افغانستان را به بررسی میگیریم.
از آغاز فعالیت پارلمان دو سال و اندی میگذرد. باید گفته شود که سی سال بحران بویژه ده سال حکمروایی مجاهدین و چړی ها افغانستان را فاقد همه چیز منجمله سیستم اداری، قضایی، نظامی و پولیس ساخته است و برای ایجاد دوبارهً این سیستم ها در پهلوی تربیه و آموزش مسلکی، بوجودآوردن یک سیستم قانونی و حقوقی خیلی ضروری است که درین راستا نقش قوهً مقننه یعنی پارلمان سازنده و حیاتی میباشد.
بیایید ببینیم که پارلمان فعلی افغانستان درین بیشتر از دوسال چه فعالیتهای را انجام داده است. پارلمان بویژه ولسی جرگه در هفته ها و ماه های اول موجودیت خود مصروف و مشغول انتخاب هیاًت اداری خود بود. اینکار برای بمیان آمدن یک هیًت اداری کاردان و موثر به درازا نکشید، بلکه رقابت بین المجاهدین سبب آن شد. از یکطرف عبدالرسول سیاف که مورد حمایهً مجاهدین از قماش خودش بود تقلا داشت که کرسی ریاست را بدست آورد و در جانب دیگر یونس قانونی و هواداران جمعیتی و شورای نظارش تلاش داشت تا برین کرسی تکیه بزند، ولی همهً این تلاشها بجز کشتن وقت و تلاش بیهوده چیزی دیگری نبود. بالاخره اصل نیروی تصمیم گیرنده که در پشت پرده قرار داشت و قبلا" امتیازات و مقامات را تقسیم کرده بود اولا" به وکلای مربوط شورای نظار و جمعیت دستور داد تا باهم متحد شوند و بعدا" انتخاب کاندیدشان را اجازه داد.
بعد از آن روزها و هفته ها وقف انتصاب کمیسیون های ولسی جرگه شد. به دنبال آن زمانیکه کابینه به ولسی جرگه معرفی شد هفته ها و ماه ها صرف بیانیه های وکلا که عمدتا" تقاضاهای محلی و شخصی داشتند گردید.
بالاخره پس از آنکه رژیم ملاهای ایرانی با زیرپا گذاشتن همه اصول جهانی و همسایه گی با جبر و اکراه و توهین و لت و کوب و کشتار و غیره مهاجرین افغان را از خاک خود راندند. ولسی جرگه به این بهانه وزرای خارجه و مهاجرین را مورد استیضاح قرار داده و از آنها سلب اعتماد نمود که مخالفت و مقاومت رییس جمهور بحران تازه ایرا در روابط پارلمان و حکومت ایجاد کرد و روزها و هفته ها وقت ولسی جرگه را گرفت. لذا همهً عمر پارلمان با مصروفیتهای غیر مثمر و غیر ضروری و بدرد ملت نخور گردید و گرچند روزیرا مصروف وظیفهً اصلی یعنی قانون گذاری گردید حاصل آن تصویب یکی دو قانون آنهم بشکل ناقص بود و بس.
اخیرا" به ولسی جرگه مسودهً قانون شهدا، معلولین و بازمانده گان شهدا و مفقود شده گان تقدیم شد. لازم بود تا این قانون بشکل بسیار دموکراتیک که متضمن حفظ حقوق مشمولین آن گردد هرچه زودتر تصویب و جهت اجرا به مراجع مربوط گسیل میشد، ولی از همان لحظات اولی بر سر کلمهً شهید و اینکه به چه کسی میتوان شهید خطاب کرد مجلس نتنها کاری درین راستا انجام نداد، که بازهم بحران و تشنج را بمیان آورد. یکنفر وکیل بنام آقای فهیمی و نفر دیگر یکنفر ملا که خود را وکیل شلگر غزنی میخواند موًکدا" اصرار داشتند که «کلمهً شهید را تنها میتوان به آن کسانیکه در صفوف مجاهدین جنگیده اند و کشته شده اند استعمال کرد، باقی هیچکس نه شهید است و نه میتوانیم این افتخار را به او بدهیم.» از همین ملاهای مجاهد صمیمانه پرسیده میشود: آن انسانهای بیگناه که برای نان پیداکردن فامیل خود و بدون تعلق به حکومت و یا رژیم برسر اقتدار مصروف کار و غریبی بودند و راکت های کور مجاهدین آمده آنها را به قتل رسانیده است شهید استند یا نه؟
آیا آن هزاران نفر افغان مسلمان که در راکت پرانی های بین المجاهدین در سال ۱۳۷۱ – ۱۹۹۲ کشته شدند و مرده های اکثر شان روزها بروی سرک ماند شهید اند یا خیر؟
آیا آن سربازان بیگناه که به مجاهدین نسبت به دولت علاقه مند تر بودند، ولی بحکم قانون، دورهً مکلفیت سربازی را سپری میکردند و بعضی ایشان بدست مجاهدین افتاده و زنده زنده پوست شدند، شهید استند یا خیر؟
آیا آن زنان بیگناه و با عفت مردم با شرف هزاره که گروه سیاف برای پختن شوربای سینهً شان آنها را عذاب کش نمودند، شهید اند یا نه؟
آیا آن انسانهای بیگناه و بیخبر از همه چیز مردم باشرف پشتون که برای اجرای رقص مرده، سرهای شان قطع و بجای آن آهن گداخته را گروه های مربوط به مزاری، خلیلی و غیره میگذاشتند که مردهً شان برقص آید شهید هستند یا نه؟
موًجز اینکه همین حالا طالبان تحت نام مجاهد با حکومت جهادی بر سر اقتدار که تو وکیل شورای آن هستی داخل جنگ است و هرروز از دوطرف ده ها نفر کشته میشود، مجاهدین مربوط کدام طرف شهید است؟
فراموش نشود که طالبان نتنها خود را از شما مجاهدتر میدانند که لقب رهبر شان ملا عمر مجاهد است.
در فرجام از ملا صاحبان که هم مجاهد هستند و هم وکیل، صمیمانه پرسیده میشود که اگر اینقدر در موضعگیری تان جدی و سختگیر هستید چرا پهلو به پهلوی شهید سازان عمده و گنده چون سترجنرال نورالحق علومی، ډگرجنرال سید محمد گلاب زوی و حواریون شان، برهان الدین ربانی، رسول سیاف، یونس قانونی و شرکا نشسته اید و از آنها نمیپرسید که چرا آنهمه مسلمانها را کشتند و شهید ساختند؟ نه! شما نمیتوانید این کار را بکنید، زیرا شما نیز شریک جرم آنها میباشید.
لذا وکلای ولسی جرگه که وظیفهً قانونگذاری و دفاع از حقوق قانونی مردم را دارند، بجای وظیفهً اصلی مصروف مشاجره، برخوردهای کینه توزانه علیه یکدیگر استند. ولی به گفتهً معروف «از کوزه همان تراود که در اوست»، از ولسی جرگه ایکه بیشتر از نود در صد اعضایش بزور سلاح، پول، تهدید و کانگستریزم گویا وکیل شده اند بالاتر ازین نمیتوان توقع و امید داشت.
ولی یک موضوع را که بازتاب خواهش و نظر اکثریت جامعه و مردم بلاکشیدهً افغانستان است، باید صراحت بدهیم که تعصب و کوتاه نظری و احکام جزم در هیچ موردی قابل پذیرش نبوده و نمیباشد. تادیهً حقوق بازمانده گان شهدا و مفقود شده گان، معلولین و معیوبین جنگهای وطنی از هرگروه، حزب، تنظیم و طبقه ایکه باشند وظیفهً دولت است و نباید با مردم درد دیده، عذاب کشیده، رنجدیده و حادثه دیدهً افغانستان کینه توزانه و حق تلفانه و با تعصب برخورد نمود. نباید فراموش کرد که صاحبان اصلی افغانستان مردم آنست که شهدا، معلولین و معیوبین جزً آنهاست.
|