! ای جوان برومند، تو آینده ساز سرزمین آبایی ات استی. از زمینه استفاده نما و برای کشورت اندوخته های بزرگ جمع آوری کن
شما درین صفحه قرار دارید: جوانان  
 
Omar
تهیهً مطالب: عمر کامور

یک گناه بسیار است و هزار طاعت کم

یک گنجشک بدست و صد گنجشک به شاخ

یک گوش در است و گوش دیگر دروازه

یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، اخر بدستی ملخک

یک چند بگو و دو چند بشنو

یک خاطر را شاد کردن به از صد خانه آباد کردن

صد خانه اگر به طاعت آباد کنی
به ازین نبود که خاطری شاد کنی

از یک دست هرگز صدا بر نمی آید

یک زره اعتبار به از صد درهم و دینار


پارچه شعری از پرتو نادری را نیز عمر جان به سایت ارسال نموده که دراینجا بخوانید

 

جوانان


Reshadsfather aliakbar


از حافظهً تاریخ

 

الف. سفید سنگ
 
اخبار سپورتی

بابای ملت ؟! پدر و کاکایش پوره چهل و چار و نیم سال بر شانه ها و گرده های مردم بیچاره و بد طالع افغانستان حکمروایی چه که کامروایی کردند. محمد نادر که عادت داشت با دهان پرخنده و مهربانی کذایی دشمنان و حریفان خود را شکنجه داده و محو نماید، اولین تمرین های خود را درین راستا بالای امیر حبیب الله کلکانی، فامیل، بستگان و دوستانش انجام داد که قصه های سیاه و نفرت انگیز آنرا هر هموطن ما کم و بیش میدانند.

کشته شدن محمد نادر بدست عبدالخالق  صحنه را برای جلاد نامدار دیگر، یعنی برادرش محمد هاشم بمیان آورد، به این معنا که وی برای گرفتن انتقام نه تنها از قاتل، بلکه از همه اقشار آگاه، روشن ضمیر، وطندوست و آزادیخواه ملت مظلوم و بدشانس افغان در دادن شکنجه و آزار و اذیت شیوه ها و میتودهای جدیدی را ابداع و بکار بست.

همانطوریکه محمد نادر بر حبیب الله روا داشت، محمد هاشم نیز خلاف این اصل پذیرفته شدهً حقوقی که در جمهور کشور های جهان نافذ بود و است (جرم یک امر شخصی است که به دیگران سرایت نمیکند) نه تنها عبدالخالق را، بلکه پدر، کاکا، ماما، برادر، خواهر، پسران کاکا، ماما، خاله و عمه، همصنفان، رفیقان، دوستان و حتا کسانی که نظر به راپور غلامان زرخرید و دروغگو در راه و کوچه و مسجد و مکتب با وی سلام علیک داشتند باز داشت نموده و پس از شکنجه های جهنمی اکثر شان را محو و بقیه را بدون سرنوشت سالها در سیاه چال ها نگهداشت.

انگیزه و محرک ذکر خیر ؟! پسران سردار محمد یوسف دیدن مضمون نغز و دلچسپ آقای سید حسن رشاد، منتشرهً سایت مشعل بود که در آن علاوه از شرح رویداد های تاریخی، دو قطعه عکس تاریخی شادروان سید احمد غنډ مشر (ډگرمن)، پدر نگارندهً «دو یاد و دو خاطره» و زنده نام علی اکبر غنډ مشر، برادر ارشد محمود قهرمان که به اتهام معاونت در قتل محمد نادر پس از تحمل شکنجه ها و مشقات فراوان از حیات، این گرانبها ترین داشتهً انسانی، محروم گردید، نشر گردیده است. باید متذکر شد که آقای رشاد در نوشتهً «دو یاد و دو خاطره» به اشتباه علی اکبر برادر ارشد محمود قهرمان را کاکایش قلمداد کرده است که این تصحیح توسط میر حبیب آغا، استاد گرانمایهً من و همه شاگردان دههً ۴۰ و ۵۰ خورشیدی لیسهً شیرشاه سوری (در آنوقت لیسهً غازی)، بعمل آمده است. یکبار دیگر نگاشته میشود که روانشاد علی اکبر برادر ارشد محمود قهرمان است نه کاکایش.

اینک نوشتهً دوست محترم سید حسن رشاد:


***

سیدحسن رشاد

دو یاد و دو خاطره


روز ۱٦ عقرب سال ۱۳۱۲ خورشيدی نادر شاه به دست عبدالخالق کشته شد و آن گونه که می دانیم ده هـا تن را بدین بهانه به زندان افگندند و کشتند و مرحوم غبار به شمول عبدالخالق وخانواده اش نام شانزده تن را ذکر میکند که قربانی این ماجرا شدند که محمود خان معاون عبدالخالق وکاکایش علی اکبر خان غندمشر نیز از اعدام شدگان بودند.

علی اکبر خان در ترکیه آموزش نظامی دیده بود و با پدر این جانب سید احمد غندمشر دوست دوران تحصیل در ترکیه بود و در بازگشت نیز دو همکار و رفیق صميمی بودند که از  ترکیه به قصد خدمت در دولت امانی به و طن برگشتند و در رکاب شاه امان الله به خدمت پرداختند. پدرم همواره از وطن دوستی و رشادت و آ زادی خواهی علی اکبر خان حکایتها میکرد و از ارتباط و معاشرت وی با مشروطه خواهان سخن میزد. با دریغ که پس از تسلط حبیب الله کلکانی آن دو که در قندهار و در رکاب شاه امان الله بودند توسط مهردل خان والی و قوماندان وقت  دستگیر و زندانی شدند و روزی که در مجمع اهالی قندهار  قراربود  که مهر دل خان برای  آنان تعیین جزا نماید و حکم اعدام صادر کند از قضا مردی از بزرگان توپخانه قندهار خطاب به مهردل خان گفت:

«این سید نوه میر آقا  معروف به «جـیتن» است که در جنگ دوم با انگلیسان شهید شد ومرقدش زیارتگاه خاص و عام است».

آنگاه مهردل خان مارا رها کرد و حتی پـیشنهاد همکاری کرد که من نپذیرفتم و هردو به کابل آمدیم و دوستی من و علی اکبرخان ادامه داشت، ولی پس از مدتی دریافتم که دوستم از من فاصله میگیرد و هنگامی  هم که علت را پرسیدم گفت که تو متکفل زندگی چهل انسانی و خوب است که متوجه همین وظایف خود باشی. هنگامی که خواستم  رابطه این وظایف را با دوری گزیدن او بدانم گفت:

« در خانه اگر کس است ؛ یک حرف بسست».

راستی هم در آن سالها  پدرم جز زنده گی خانواده خودش متکفل زندگی فامیل برادر بزرگش بود که از جهان رفته بود و همچنان از خانواده برادر کوچکش ميرعلی احمد ضیاء که زندانی بود نیز باید سرپرستی میکرد....

پدرم میگفت چند ماه به قتل نادر شاه مانده بود که تصمیم گرفتم از دوست دیرینم  علی اکبرخان در خانه اش واقع در ده افغانان کابل  دیدار کنم که در مسیر راه محمود خان برادرش را دیدم و چون از قصد من آگاه شد، بدون موجب به ناسزاگویی و دشنام آغاز کرد  و این عمل موجب شد که از رفتن به خانه شان منصرف شوم، ولی چند شب پس از این  ماجرا در یکی ازکوچه های چنداول کسی در تاریکی شب خود را به پاهای من انداخت و پیوسته عذرخواهی می کرد و چون او را از زمین بلند کردم دیدم همان محمود خان جوانمرد است که از رویداد آن روز عذرخواهی میکند و باز اصرار دارد که از رفتن به  خانه او و برادرش اجتناب کنم و تأکید میکرد که این مطلب را چون رازی نزد خود نگه دارم به  یقین در آینده  او را ستایش خواهم کرد و در حق وی دعای خير خواهم نمود.

پدرم میگفت بعدها دانستم که علی اکبر خان در حادثه قتل نادرشاه نقش اساسی داشته است و نمیخواسته که ما بی موجب آسیب پذیر شویم .

اینک تصویری را از این مرد مبارز  که ٧۸ سال پیش به پدرم اهدا کرده بود و این همه مدت درالبوم خانوادگی خویش حفظ کرده ایم با تصویری از پدرم در معرض تماشای خوانندگان عزیز قرار میدهم.

خاطره دوم


خاطره دوم پدرم باز هم برمیگشت به همان روز شانزدهم عقرب یعنی روز کشته شدن نادر شاه به دست عبدالخالق. پدرم حکایت میکرد که ساعت ۱۱ قبل از ظهر آن روز نادر شاه در مکتب احضاریه که بعد ها لیسه عسکری نام گرفت برای توزیع شهادتنامه های شاگردان آمده بود. در آن روزگار من قوماندان مکتب احضاریه بودم  پس از قبول مراسم  قطعه و احترام منسوبان مکتب خود را به او معرفی کرد ه گفتم :من سید احمد غندمشر چنداولی قوماندان مکتب احضاریه؟

نادر خان با ناراحتی و خشم خطاب به من گفت :

«خوب شد ترا دیدم من از همه چیز اطلاع دارم وشنیده ام که به مرده های بی ارزش گریه میکنی».

آنگاه به یاورش سید شریف دستور داد  تا نشانها و علايم نظامي شانه های مرا بکند که  سید شریف نیز در حضور همه این عمل را به شدت انجام داد و آنگاه نادر  به من گفت که تا امر ثانی خانه نشین هستی.

 آن روز با ناراحتی به سوی خانه به راه افتادم و درقسمت شهـنشاه چنداول عبدالخالق را در حالی که بایسکلش در دستش بود و با میرعلی اصغر شعاع  گرم صحبت بود دیدم و من هم به جمع شان پیوستم و عبدالخالق را بسیار شاد و سرحال یافتم. هنگامی که از ما جدا میشد و به سواری بایسکل به سوی قصر دلگشا میرفت به من گفت:

ـ آقا صاحب ما امروز مسابقه فوتبال داریم و به امید خدا گول های تاریخی خواهم زد.

آن گونه که میدانیم همان روز نادر شاه به دست عبدالخالق کشته شد و شب که آقای شعاع به خانه ما آمده بود ؛ آهسته به گوشم گفت:

راستی خالق گول تاریخی زد!

  این بود دو خاطره تاریخی که از پدرم شنیده بودم و با امانت داری  در اندیشهً بازگویی اين دو خاطره افتادم تا ثبت بايگاني تاريخ پرافتخار آزاديخواهان وطن نمايم .     

باعرض حرمت

منتشره شماره دوازدهم سال چهارم ماهنامه مشعل

 

مصاحبه ها با نوجوانان



مصاحبه سایت انجمن ملی با یک تن از نوجوانان افغان در سویس:

بخاطر معرفی و تشویق هرچه بیشتر نوجوانان کشور ما در سویس، " سایت افغان- سویس " نظر به پالیسی انجمن ملی ما تصمیم گرفتیم که بخاطر تربیه هرچه سالمتر فرزندان افغان و معرفی آنها به هموطنان عزیز ما مصاحبات را براه اندازیم. اینک سایت افغان - سویس بدین ترتیب یک نوجوان ممتاز را بخاطرمعرفی و تبادل نظر از طریق صفحه جوانان بشما خواننده های گرامی معرفی مینماید:

سوال: به خواننده محترم سایت انجمن ملی خودرا معرفی میکنی ؟
جواب: نام من الیاس منگل است ، ۱۴ ساله هستم ، تقریبأ مدت ۷ سال است که در سویس زندگی میکنم . امسال خوشبختانه از صنف هفتم به صنف هشتم به در جه خوب کامیاب شدم.

سوال: الیاس جان ! درکدام شهر سویس زندگی میکنی ؟
جواب: در شهر بیل مربوط کانتون برن با فامیلم زندگی میکنم.

سوال: تاجائیکه هموطنان محترم ما مطلع هستند ، در شهر بیل دو زبان رسمی سویس آلمانی و فرانسوی ) تدریس میشود ، تو بکدام یکی ازآنها درس میخوانی ؟
جواب: بلی، من به هردو زبان درس میخوانم، ولی زبان فرانسوی زبان اولم است. باید یادآور شوم که در پهلوی آن دوزبان، زبان انگلسی هم میخوانیم.

سوال: از نتیجه درسهایت راضی هستی ؟
جواب: چون برای درس خواندن در سویس بهترین شرایط وجود دارد ، من فکر میکنم که اگر کسی از این شرایط استفاده خوب کند، حتما" نتیجه مثبت بدست میاورد .

از ینکه خودم از نتیجه درسهایم به چه اندازه راضی میباشم ، باید بگویم که استادانم، فامیلم ، دوستهایم و نیز خودم از نتیجه آن راضی هستیم ، بخاطرئیکه من در عالیترین کتگوری ( پ) مکتب خود میباشم.

سوال: الیاس جان ! میتوانی معنی کتگوری (پ) را یک کمی بخواننده محترم توضیح کنی؟
جواب: بلی، کتگوری (پ) به این معنی است که بعد از ختم صنف نهم، من میتوانم مستقیما"، بدون امتحان کانکور، شامل «جیمناز» شوم.

سوال: خوب الیاس جان ! بجز از درسهایت ، بکدام چیز دیگر زیادتر علاقه داری ؟
جواب: سپورت ، بخصوص فوتبال را بسیار زیاد خوش دارم و دریک کلپ رسمی شهر خود بنام «سپیده دم» در تیم جوانان کتگوری (س) بازی میکنم . امسال در مسابقات کپ قهرمانی(کانتون برن و کانتون ژورا) مقام اول را بدست آوردیم که بسیار زیاد برایم جای خوشی است. باید گفت که این موفقیت از برکت ترینر و به تلاش فراوان اعضای تیم نصیب ماشده است.

سوال: چه گفتنی برای نوجوانان هموطنت داری ؟
جواب: بلی، گفتنی ها زیاد دارم، مگر پیام من به همسالانم که درمهاجرت زندگی میکنند اینست که وطن، کلتور و عنعنات خوب وطن عزیزما افغانستان را نه تنها فراموش نکنند، بلکه در حفظ آن با دل و جان کوشش نمایند . برای نوجوانانیکه در داخل وطن زندگی میکنند ، میخواهم بطور خلاصه بگویم که «من با شما هستم، صلح و آرامی حتما" به سر زمین رنجدیده ما آمدنی است».

سوال: الیاس جان ! در مورد انجمن ملی افغانها در سویس چه فکرمیکنی ؟
جواب: اگر راست بگویم ، اول معنی آنرا نمی فهمیدم که انجمن یعنی چه؟! بعدا" کار های عملی آنرا که دیدم و صحبت های بزرگسالها را که شنیدم سوالم حل شد، حالا فکرمیکنم که این کار خوب را که کلانهای ما کردند یعنی انجمن ملی را ساختند بسیار خوب است، بخاطریکه من در چندین محفل که از طرف انجمن ملی بمناسبت روز استقلال، عیدقربان، سال نو افغانی و تأسیس انجمن ملی سازمان دهی شده بود شرکت کردم و همچنان در آن محافل سهم فعال د ر ترانه خوانی، توزیع ورقهای تبلیغاتی، تکت فروشی، پاک کاری سالون در ختم محفل و ... داشتم، علاوه بر آن با یکتعداد همسنانم که از دیگر کانتونهای سویس آمده بودند معرفی شدم. از همه دلچسپ و جالب تر موسیقی افغانی را که بشکل زنده توسط خوبترین هنرمندان وطن ما اجرا میشد از نزدیک مشاهده کردم .

خوب الیاس جان ! از اینکه به سایت افغان – سویس ( سایت شما جوانان ) گفتگو کردی از خودت یک جهان سپاسگذارم و موفقیت های هرچه بیشتربرایت آرزو میکنم . تشکر


مصاحبه کننده: نور منگل ۰۷/۰۷/۲۰۰۷




Elias
اینجا کلیک کنید و بزرگ ببینید

گذارش از میدان فتبال

گذارش- از نور منگل


جوانان افغان مقیم سویس راه ء سالم را انتخاب نموده اند !



بتاریخ 02.09.2007 ساعت شش شام بوقت محلی در میدان فتبال شهرک« لیس » مربوط کانتون " برن" بین تیم های " آریانا " مربوط جوانهای افغان مقیم شهر [ برن ] و تیم جوانهای افغان مقیم شهر [ زوریخ ] مسابقهً جالب فتبال که قبلآ به ابتکارکپتانهای هردو تیم سازماندهی شده بود براه افتاد.

البته قبل از اینکه به گذارش از مسابقه بپردازم لازم میبینم تا به چند نکتهً خاص درمورد پالیسی انجمن ملی افغانها مقیم سویس و مشکلات عینی جوانان افغان در قسمت مصروفیتهای کلتوری و فرهنگی آنها اشاره نمایم:

یکی از اهداف مهم انجمن ملی افغانها در سویس کار با اطفال و نو جوانان افغان است که در فصل اول، مادهً ۴ اساسنامه این انجمن چنین آمده است: توجه جدی و اتخاذ تدابیر لازم بمنظور تربیه اطفال و نوجوانان با فرهنگ عالی انسانی از طریق ایجاد مکاتب ، کورسها و کلوب ها درعرصه فوق.

با آنهم که بیرون از کشور، در شرایط غربت، در زندگی هر شخص و فامیل مشکلات فراوان وجود دارد ، مگر استند کسانیکه بر آن مشکلات هجوم میبرند و پیروز میشوند. با درنظرداشت همین منظور به ابتکار تعدادی از افغانهای آگاه و بادرک مقیم سویس دو سال قبل انجمن ملی ایجاد شد. باید خاطر نشان ساخت که انجمن ملی از روز تاسیس تا اکنون نتوانسته نظربه دلایل مختلف کار مثمری را دراین عرصه انجام دهد. از یکجانب تراکم تعداد هموطنان ما در سویس به تناسب آلمان، هالند، سویدن ... کمتر است، از جانب دیگر خانوادهای افغان بفاصله های دور از یکدیگر قرار دارند. بهرحال این بدان مفهموم نیست که مسؤلیت انجمن در آن تعهداتی که فوقآ تذکار گردید رفع میباشد. هیئت اجرایه و بخصوص کمیته کلتوری آن باید در جستجوی دریافت راه های مؤثر درین زمینه قدم بردارند.

مشکلات اساسی جوانان افغان در سویس کم از مشکلات بزرگسلان نیست. آنها مصروف دروس و کارهای ثقیل برای آینده بهتر خود میباشند . یکی از مشکلات اساسی جوانان ما پرابلم اقتصادی است که مسلمآ این پرابلم دامنگیر میلیونها انسان این کرهء بدبخت ما است و دراینجا لازم نمیبینم روی این پرابلم جهانی تبصرهء داشته باشم، صرف میخواهم توجه هموطنان محترم ما در سویس را به مشکلات فرزندانشان که واقعآ راهء سالمی را، راه سپورت، راه صحت، راه صمیمیت و دوستی را در پیش گرفته اند جلب نمایم. آنها بعد از دروس و کار ثقیل یک هفته ای، توام با مشکلات اقتصادی برای یک روز بخاطر تمرین و یا مسابقه از یک کانتون به کانتون دیگر و یا از یک شهر به شهر دیگر سفر مینمایند، نیازمند یک توپ و یکجوره لباس سپورتی اند. ما باید بنابراحساس انسانی ووطنی ای که داریم با این جوانان شرافتمند که به ابتکار و مصرف شخصی خود، بدون کمک کدام نهاد کلتوری تا اکنون این راه سالم را در پیش گرفته اند، ازهیچ نوع همکاری مادی ، مالی و معنوی دریغ ننماییم تا آنها بتوانند همسالان دیگر خودرا در این راه سالم و صلح آمیز باخود همراه سازند.

خواننده های گرانقدر! اکنون توجه تانرا به گذارش مسابقه و نتایج آن مبذول میدارم .

گذارشگر که از جانب کپتان تیم آریانا، محترم فرزاد قیومی دعوت شده بودم با علاقمندی خاص وبا ابراز سپاس این دعوت جوانان بااحساس افغان را پذیرفته و بمحل مسابقه حاضرشدم .

در این مسابقه بر علاوه از اعضای تیم ها که برای بازی حاضر بودند، تعداد زیاد از علاقمندان فتبال نیزحضوربهم رسانده بودند.

طوریکه در بالا متذکر شدم ، مسابقه بین دو تیم فتبال جوانان برن و زوریخ بساعت شش شام با آنهم که ( حکم و معاون حکم) مسلکی نبودند آغاز شد. در نیمهً اول بازی با تلاشهای فراوان از هر دو طرف مسابقه چهار مقابل یک بنفع تیم برن ادامه داشت و در نیمهً دوم، هردو تیم با تلاشهای بیشتر وبه اساس تشویق حاضرین که بخاطر دیدن این مسابقه در آن محل تشریف داشتند ، مسابقه هفت مقابل چهار بنفع تیم آریانای "برن" خاتمه یافت. ما برای هردو تیم در آینده موفقیتهای مزید آرزو میکنیم. ممنون از توجه تان



نوت : تیم فتبال جوانان آریانا برن لباس آبی وتیم جوانان زویخ لباس سفید بر تن دارد
Foot

footlyss

foot_ariana

©2007 afghanswiss.com