وطن محبوب و مردم خود را بهتر بشناسیم


من چرک آبِ دستان طالب را نوشيدم

ع. چوپان- دنمارک



قصهء جالبی از سفر به افغانستان

چند ماه قبل در يکی از روستا های دور دست کشور نزديکی های خط ديورند بخاطر تسليت دادن دختر خاله ام رفته بودم. پسر و برادر جوانش با اثر درگيری و خصومت بين القومی کشته شده بودند. دختر خاله ام را پس از گذشت پنجاه سال در خانهء شوهرش دوباره ديدم. فقط يکديگر را به نام شناختيم.

او ديگر آن «مریم» ی بازيگوش، گوديگک باز و پايلنگک باز پنجاه سال قبل نبود: موهای سرش مانند نقره سفيد شده بودند و رنگ از رخش پريده بود. لبان هوس انگيزش کمرنگ شده بودند. کمر باريک و قدِ رسايش را نا ملايمات روزگار، بخصوص غم مرگ پسر جوان و برادرش کاملاً خم ساخته بود. حينيکه برايش تسليت ميگفتم، اشک در چشمانش خشکيده بود. از دلِ پر دردش «آه» می کشيد و پيوسته می گفت: « د خدای رضا وه!...»

تصادفاً همانشب ورود من در آنجا، شوهر دختر خاله ام ضيافتی را ترتيب داده بود. چند نفر «طالب» را دعوت کرده بود. آنها دو نو جوان انتحاری را از آنطرف مرز با خود آورده بودند. معلوم نبود آنها را به چه منظور و بکجا می بردند و انفجار می دادند. بهر صورت، حينيکه غذای شب آماده ميگرديد، پيش از پيش «آفتابه لگن» آورده شد. ابتدا دستهای آن دو نو جوان انتحاری شسته شد.

شخصيکه وظيفه داشت دستهای آن دو نو جوان را بشورد، بدون دستهای ساير مهمانان را بشورد، آفتابه لگن را نيز با خود برد. به تعقيب او، شخصی ديگری آمد و دستهای ساير مدعوين را شست. بعد از صرف غذا، همين عمل دوباره تکرار گرديد.

من در خلوت از شوهر دختر خاله ام علت و انگيزه که خاص دستهای آن دو جوان شسته شد، پرسيدم، در جوابم گفت: «شما بهتر می دانيد که خارجی ها در وطن ما تجاوز کرده، دين مبين اسلام با خطر جدی مواجه شده، اينها ميخواهند فرزندان ما را از دين آبايی شان برگردانند.

اين دو نو جوان بخاطر زنده ماندن دين اسلام، از جان شيرين شان گذشته و درجهء رفيع شهادت را در راه اسلام داوطلبانه قبول کرده اند. تا حال هيچ نوع گناهی را مرتکب نشده اند و آنها مرواريد و گشواره های بهشت اند. فلهذا آب دست شان متبرک می باشد. نوشيدن آب دست قبل از غذای آنها، راهگشای جنت در آخرت است و همچنان آشاميدن آب دست بعد از صرف غذای آنها، مراد دهندهء حاجت مندان و شفا دهندهء درد بيماران است!»

همانشب از اثر خوردن غذا های متنوع، سيستم جهاز هضمی ام برهم خورده و نفخ و گاز آن به طغيان آمده و احوال مزاجی ام را خراب ساخت. دختر خاله ام بخاطر دلسوزی به اندازهء يک کف دست «جوانی و باديان» و ترخ يا ترک درونه را با يک گيلاس آب دست جوانان انتحاری بمن تعارف نمود،که ناگزير به احترام دختر خاله ام آنرا نوشيدم. همه ميدانند که دانه های جوانی و باديان و برگ بوتهء ترک درونه و يا ترخ، برای خرابی وضع معده فوق العاده مؤثر است، اما در قريه شايع شد که مهمان قريه که قرار بود از فرط درد معده بميرد، با نوشيدن آب دست جوانان بهشتی، کاملاً شفا يافته.

اما من نميتوانستم آنها را متقاعد بسازم که درد معده ام از اثر داروی شفابخش «جوانی و باديان» بر طرف شده، نه از کرامت آب دست جوانان فريب خورده!

روان مولانا مدير معارف وقت در ولايت غزنی که استاد بنده بود شاد باشد، در کتاب خاطراتش نوشته بود: متخصصين اتمی انگليس طی نامهء به کارشناسان اتمی ايالات متحده کنايه آميز نوشته بودند: شما امريکايیها که در ترقی و پيشرفت تکنالوژی شاگرد ما بوديد، با استعمال دو بمب بالای شهر های يوريشيما و ناگاساکی جاپان از ما پيشی گرفتيد، اما بمبهای شما چندان پيشرفته نبودند و چشم و گوش و هوش نداشتند و از خود و بيگانه را نه شناخته و گنهکار و بيگناه، همه را از بين ميبردند.

اما بمبی را که ما در صدد ساختن آن هستيم، برخلاف بمب شما، چشم و گوش و هوش داشته، از جنس اصلی دشمن ساخته ميشود. شما خواهی ديد که بمبهای ساخته شده ای ما فقط دشمنان ما را بطور اتومات از بين خواهد برد و بالای آب، هوا و نبات آسيبی وارد نخواهد کرد. ما اين بمب را «ديوبند» نامگذاری کرده ايم. «ديو» يعنی موجود هولناک!...»

بلی! اکنون به چشم سر می بينيم که مولانا های وهابی مذهب انگليسی در مدارس ديوبند پاکستان ذهنيت دينی جوانان و نو جوانان ما را مسموم ساخته و از آنها به قسم آلهء انفجار خطرناک عليه خود ما استفاده ميکنند. متأسفانه ما افسون شدگان طلسم ديوبندی، کورکورانه عمل انتحاری و خودکشی پسران فريب خورده خود ها را، رهگشای جنت و شفا دهندهء درد و محنت دانسته با نوشيدن چرک دست مسخ شدگان از خداوند بزرک کرامت ميخواهيم؟!



این مطلب قبلا" در سایت آزادی نشر گردیده است و به سبب دلچسپی موضوع آنرا از سایت وزین آزادی اقتباس نموده برای خواننده گان سایت افغان- سویس دوباره نشر نمودیم.

برگشت به صفحهً نخست