روز نام و ننگ
کاکه تیغون
حتما ً شنیده اید که یک افسر امریکایی در ولایت کنر مسلمان شد. " من به کمک خداوند
تصمیم به مسلمان شدن گرفتم " ، از زبان او نقل کرده اند.
خبرنگاران گزارش ندادند که خداوند به این امریکایی چه کمکی کرده که به بندگان دیگر
خود نمی کند ولی این را گفتند که این افسر نام جدید خود را عبدالرحمان گذاشته است.
قبلا ً هم همین خبرنگاران گزارش داده بودند که یک مسلمان در یک ولایت دیگر،عیسوی
شده است. تصادفا ً که نام او نیز عبدالرحمان بود. حکمت این تصادف را ما نمی دانیم و
شاید هم دراین نهفته باشد که توازن میان عیسویت و اسلام برهم نخورد. اگر به این سو
عبدالرحمانی اضافه شد ، به آن سو نیز عبدالرحمانی اضافه شود.
عبدالرحمان ِعیسوی شده در افغانستان از جانب علمای علامه به اعدام محکوم شده بود.
در مورد عبدالرحمان ِ مسلمان شده ، علما غافلگیر شدند زیرا بعد از آن همه احکامی که
صادر کرده اند ، انتظار نمی رفت کسی جرأت اظهار نظر کرده ودر مورد دین خود حاضر
به کمی بیشتر گپ زدن شود ولو این دین ، دین علمای علامه باشد.
هرکه می داند که روزنام وننگ است و شرایط جنگ ، راه دیگری غیر از اعدام ، همان
کشتن بی حکم اعدام است.
اصلا ً منطق جنگ ها عجیب است. هرکسی آن را نمی فهمد. آدم وقتی منطق جنگ را
می فهمد که قربانی صلح شده باشد.
در شرایط جنگ مثلا ً یک عبدالرحمان ، عیسوی است و یک عبدالرحمان ، مسلمان.
در چنین شرایطی هر چیز می تواند جادو شود ، جادو کند.
عبدالرحمان ها جادو می شوند ، جادو می کنند. ما جادو می شویم ، جادو می کنیم.
کلمات جادو می شود ، جادو می کند ؛ فقط جادوی کلمات است که جادو نمی شود.
اصلا ً در شرایط جنگ است که جادوی کلمات با تمام توان افسونگری می کند.
در این شرایط گاه ، هیچ ، هرچیز می شود و هر چیز ، هیچ می شود.
بت ، خدا و خدا بت می شود وما بت پرست می شویم. زیرا در شرایط جنگ نشسته ایم و
فلم های بالییودی را در خانه می بینیم چرا که سینما ها را جنگ ویران کرده.
چهل پنجاه سال پیش که بت های بامیان بود هم فلم های بالییودی می دیدیم ، بت پرست
نمی شدیم چون شاید شرایط جنگ نبود. امروز که بت های بامیان را غلتانده اند ، باز
همان فلم ها را می بینیم ولی بت پرست می شویم.
در شرایط جنگ به پوهنتون می رویم که دانشمند شویم ، دانشگاه می شود.
به دانشگاه می رویم که پوهنوال شویم ، پوهنتون می شود.
دانش ولی جادو نمی شود ، جادو هم نمی کند. علم مهم نیست. نام های مکان های علمی
مهم تر است. دانش با عقل رابطه دارد ، عقل شمارۀ تیلفون ما را ندارد.
فقط کلمه است که فرهنگی و اسلامی می شود و اما اسلامی و فرهنگی ، فقط کلمه می شود.
جادوی کلمات ما را رها نمی کند. کل ها ، زلفعلی و کور ها ، عین الله اند.
فزیک و کیمیا بی رابطه با وحدت ملی نیست. حتما ً ریاضی هم خارج از این قاعده نمی شود.
گویا فقط عبدالرحمان ها بودند که از وحدت ملی نمی گفتند ، ما دیگران همه از
وحدت الوجود گذشته و خواستار وحدت ملی هستیم.
عجیب نیست ؟
حالا که همه وحدت ملی می خواهیم، این حال است ، اگر نمی خواستیم ، چه حال می بود؟
22 فبروری 2008 ، هامبورگ ، کاکه تیغون
|