چیزی را که نداریم تجلیل میکنیم
الف سفید سنگ
پیرامون استقلال، جنگ استقلال، فعالین و قوماندان ها و ... استقلال بسیار خوانده و دیده ایم. در زمان حکمرانی خانوادهً یحیی خان واقعه نگارهای درباری و مزدور قوماندانی جنگ، فتح، پیروزی و شکست دادن دشمن و بدست آوردن آزادی، همه و همه را نتیجهً سرفشانی، جانفشانی، ازخودگذری، تدبیر و عملکرد نادرخان، برادران او و حضرت های شوربازار قلمداد کردند. بعدها زمانیکه شرایط برای تاریخ نگاری مساعد شد آنقدر که لازم بود به این امر مهم پرداخته نشد و بجز تجدید چاپ افغانستان در مسیر تاریخ، که از طرف حکمروایان قبلی محبوس بود، و چند جزوه و نوشتهً کوتاه کاری دیگری انجام نیافت. مجاهدین و طالب ها نه تنها درین عرصه، که در مجموع به ریسرج، تتبع و نگارش کتاب و تاریخ نه تنها توجه که علاقه نداشتند. چیزهایکه در خارج چاپ و نشر میشد عمدتا" مملو از کینه توزی و بازتاب حب و بغض شخصی و سیاسی بود. در طرف دیگر طرفداران امان الله شاه با دید مبالغه آمیز به نقش او حقایق را زیر حاله ای از هیرویزم (قهرمان سازی. مدیر مسوول) پنهان میکردند.
برویت اسناد معتبر تاریخی، آزادی افغانستان در قدم اول محصول سربازی، شجاعت و وطنپرستی مردم آزادهً این سرزمین بود. نقش شاه امان الله بحیث زعیم کشور و شاه جوان و آزادیخواه برجسته است، ولی هستهً اصلی و مرکز رهبری هم شاه و هم آزادیخواهان، تشکیلات سیاسی مشروطه خواهان و وطنپرستان که در داخل دربار و خارج از آن فعالیت داشتند میباشد. این تشکیلات در زمان حیات امیر عیاش حبیب الله بطور بسیار سری فعالیت میکرد و بعد از کشته شدن او بطور غیر محسوس رهبری شاه و کشور را در سالهای اول سلطنت شاه امان الله بعهده داشت. درین هسته که بنام «جمعیت سری ملی» یاد میشد وطنپرستانی چون علامه محمود طرزی، تاج محمد پغمانی بلوچ، جوهرشاه خان ... (شادروان غبار اسمای چهل و پنج نفر را که اغلب شان قربانی خشم حبیب الله پسر امیر عبدالرحمن گردیده و کشته شدند تذکر میدهد) فعالیت داشتند. (افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، صفحات ٧١٨ و ۷۱۹).
منظور ازین نوشته نقل و بررسی چگونگی تحصیل استقلال افغانستان نی، بلکه، همانطوریکه در عنوان آمده است، بررسی این موضوع است که آیا آن استقلالیکه با بذل خون و حیات ده ها هزار انسان این سرزمین بدست آمد فعلا" وجود دارد؟ آیا آزادی و استقلال افغانستان که در سال ۱۹۱۹حاصل شد بمعنی واقعی کلمه چقدر دوام کرد و تاچه زمانی وجود داشت؟
در قدم اول باید اذعان دشت که در طول تاریخ، بویژه سده های اخیر، کشورهای از لحاظ اقتصادی، نظامی و ساحه ضعیف و کوچک هیچ زمانی بمعنی واقعی کلمه آزادی نداشته اند و پیوسته کشورهای نیرومند یا مستقیم و یا غیر مستقیم در تعیین سرنوشت شان نقش بازی کرده اند. این امر در سدهً بیستم بویژه بعد از جنگ دوم جهانی کاملا" روشن و محسوس بوده است. بمیان آمدن سیستم جهانی سوسیالیستی، آغاز جنگ سرد و تغییر شکل تسلط بر دیگران نیز پدیده های اند مربوط به همین سده.
طوریکه همه میدانند سدهً بیستم هکذا شاهد بمیان آمدن شکل جدید استعمار یعنی استعمار نو نیز میباشد این بدان معنی است که، بمصداق ضرب المثل معروف مردم ما، استعمار از راه دروازه خارج و از راه کلکین دوباره داخل میگردد. بهمین از کلکین آمده میگویند استعمار نو. جنگ سرد و استعمار نو موضوعاتی اند که تشریح آنها درین بحث نمیگنجد، ولی در مورد تحصیل استقلال افغانستان یک نکته قابل تذکر است که اگر عجولانه عمل نمیشد و با استعمار محیل انگریزی با تدبیر، با دپلوماسی فعال و مقاومت برخود میشد، امکان بدست آمدن سرزمین های غصب شدهً افغانستان، اگر همه ای آن نی، یک بخشی از آن که میتوانست کشور ما را از محاط به خشکه بودن نجات دهد، وجود داشت که با دریغ و درد چنین نشد. البته این موضوع هم مستلزم شرح فراوانست.
و اما بعد از آنکه دولت بریتانیا استقلال سیاسی افغانستان را به رسمیت شناخت، دولت جوان استفادهً وسیع ازین آزادی را تحت قیادت شاه جوان و به رهبری مشروطه خواهان و وطنپرستان در رأس محمود طرزی با قایم نمودن ارتباطات با کشورهای آزاد آسیا و افریقا و کشورهای اروپایی، بویژه جمهوری فدراتیف روسیه که تازه انقلاب سوسیالیستی را به پیروزی رسانیده ومصروف استحکام خود بود، آغاز نمود. دولت بریتانیا متوجه گردید و پلان وسیع توطیه علیه دولت آزاد و جوان را آغاز نمود، زیرا آن دولت استعماری چنین میپنداشت که اگر دولت افغانستان به یک دولت قوی و نیرومند در پهلو و همسایگی هند طلایی مبدل گردد، مانند گذشته تهدید جدی علیه منافع استعمار بریتانیا خواهد بود. شوربختانه که زمینه ها برای پیاده شدن پلانهای شوم استعمار کاملا" مهیا بود. این زمینه ها عبارت بودند از:
١- در نتیجهً نفوذ استعمار خارجی و استبداد قرون وسطایی داخلی، یعنی پادشاه های جبار و عیاش، به آزادیخوهان یک دولت ضعیف، مردم عقب نگهداشته شده، فقیر و بیسواد به میراث مانده بود.
٢- دولت جوان، در رأس شاه ترقیخواه ولی بی تجربه، با بکار بستن اقدامات عجولانه و افراط در پیاده نمودن پلان های مترقی و عصری اسباب نفوذ و تأثیر تبلیغات زهرآگین دشمن محیل را فراهم نمود.
٣- دشمن ماهر و محیل برای جلوه دادن اشتباهات دولت جوان که هرگز عمدی نبود از حربهً موًثر عقاید مذهبی مردم علیه آن استفاده نمود. لذا از همان مراحل اول آزادی و استقلال حاصل شده در بدل خون و حیات ده ها هزار انسان این مرزو بوم در معرض خطر قرار گرفت و دشمن محیل در وجود اجنتها و نوکران ظاهرا" افغان خویش تبلیغات وسیعی مبنی بر بی دینی پادشاه و همکاران پادشاه را با ارایهً تهمت ها و افتراهای مبالغه آمیز براه انداخت و چون ملا ها ، حضرات، خوانین و ملک ها و سایر مفتخواران منافع خودرا از دست داده بودند با این تبلیغات دشمن محیل نه تنها همنوا بودند، بلکه آنرا دامن میزدند و پشتیبانی میکردند. به گونهً مثال سه پادشاه را در نظر بگیریم:
١- امیر حبیب الله، به اصطلاح شهید، در عرصهً عیاشی و زنباره گی به چنان شهرت و رسوایی رسیده بود که در تاریخ کشور نظیر نداشت. این امیر مسلمان و عیاش بیشتر از صد زن نکاحی، صیغه یی، کنیز، پیشخدمت و غیره داشت که برای ارضای خواهشات نفسانی اش بود. در زمان سلطنت او هم ملا ها، هم حضرت ها، هم فئودالان دین دوست !؟ و هم مدافعین اسلام وجود داشتند و آن زنباره گی امیر از چشم کسی پنهان نبود، ولی چون امیر در خدمت انگلیس بود، حتا یکبار هم کسی بر او خورده نگرفت و او را ازین سبب تخریب نکرد.
٢- محمد ظاهر پسر نادرشاه که در ابتدای سلطنت، کاکاهایش بویژه محمد هاشم خان برای اینکه ادارهً امور را بدست خود داشته باشند عمدا" برادرزاده را بطرف عیاشی و زنباره گی تشویق و اسباب آنرا فراهم مینمودند. ظاهر شاه پس از آنکه خودش زمام امور را بدست گرفت دستگاه بزرگی مصروف تهیهً وسایل عیاشی اش شده و حتا اشخاص معینی مأمور پیدا کردن زنان دلخواه و زیبا برایش بودند. گفته میشود که او از بس شراب زیاد نوشید شراب برایش یکنواخت شده بود، پس به چرس و بنگ و سایر مخدرات رو آورد. در زمان این پادشاه نیز ملا ها، حضرتها، فئودالان دین دوست !؟ و مدافعین !؟ اسلام وجود داشتند، ولی چون شاه در خدمت انگلیس و بادار جدید، ایالات متحده، بود کسی هرگز براو خورده نگرفت و اورا ازین بابت تخریب ننمود.
٣- و اما امیر امان الله که بجز آزادیخواهی، تجدد پسندی و وطن را بسوی ترقی و تعالی بردن کدام عمل خلاف وطن ، دین و مردم نکرده است، ولی چون در خدمت بادار یعنی انگریز نبود نه تنها مهر عیاش بر او زده شد، که حکم تکفیرش نیز صادر و واجب القتل قلمداد گردید. دشمن محیل یعنی انگریز در وجود نوکران افغانی نه تنها اسباب عزل، بلکه فرار از وطن او را فراهم کردند. دشمن متمدن و پیشرفتهً اروپایی برای عملی نمودن پلانهای شوم خود بجای یک شاه متمدن و ترقیخواه، یکنفر بیسواد ضد تمدن، دانش و فرهنگ را به اریکهً قدرت نشانده و با این کار خود تمام مظاهر تمدن و پیشرفت را یا ازبین برد و یا در معرض خطر ازبین رفتن قرار داد.
ازینرو میتوان گفت که بجز نه سال و چند ماه دورهً سلطنت شاه امان الله نه در گذشته و نه بعد از آن افغانستان دارای استقلال واقعی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود و است. در آن نه سال نیز بجز یکی دو سال اول، دولت و مردم شاهد و مصروف حوادث ناشی از پلان های شوم استعمار انگریز و پیروان وفادارش بودند.
حالا که وطن ما در اشغال چندین کشور زورمند منجمله یگانه ابرقدرت جهان است، تجلیل از استقلال بجز مضحکه چیز دیگری نمیتواند بود. باید اینقدر اضافه نمود که اسباب این تیره روزی را نیز گروه ایجاد شده توسط استعمار، زیر نام طالبان که خود را مسلمانان واقعی مینامند بمیان آمده و خوشنماتر اینکه دلیل اشغال و دوام اشغال افغانستان را مبارزه با همان گروپ ایجاد کردهً خود قلمداد میکنند.
موجه بودن یا نبودن موجودیت نیروهای اشغالگر در کشور بحث طولانی دیگریست که خارج از حوصلهً این نوشته است، ولی موجزا" باید گفت که کشور ما بجز سالهای بسیار محدود، در طول تاریخ موجودیت خود (۱۷٤۷ تا به امروز) بمعنی واقعی کلمه دارای استقلال نبود و نیست. دولت های وقت افغانستان منجمله دولت گونهً فعلی چیزیرا که نداریم تجلیل میکنند.
به امید رسیدن به آزادی و استقلال واقعی و کامروا شدن مردم بیچاره و تلخکام افغانستان رنجور.
|